مرتضى راوندى
20
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خورشيد به دور زمين باشد نمىتواند هواخواه آفرينش خاصى براى انسان باشد . » « 27 » استفاده از ابزار يكى از خصوصيات ميمونهاى انساننما استفاده از انديشه و به كار بردن ابزارهاى گوناگون براى رفع احتياجات روزمره است . « داروين عنترهايى را نشان مىدهد كه با سنگ هستهها را مىشكند و از عصا براى بالا رفتن از صخرهها جهت شكار حشرات و از چوب و سنگ براى زدن ضربه بهره مىگيرند . شمپانزه با يافتن شاخهها براى خود كلبهاى مى - سازد . . . به كار بردن ابزار توسط ميمونها و آدمى ، نمايان ، ارتجالى و شتابآميز است . براى حل مشكلى كه پيشآمده است ، هرچه دم دست باشد بىدرنگ برمىدارد و به كار مىزند . آدميان و نيمهآدميان از اين نيز پيشتر رفتند . اينان عمدا و با نقشه ابزار خويش را براى منظورى كه داشتند طرح مىكردند و آن را براى استفادهء آينده نگاه مىداشتند . » « 28 » ولز در صفحات بعد ضمن بحث در پيرامون انسان نئاندرتال مىنويسد : « اين مردان نئاندرتال چه شكار مىكردند ؟ تنها حربهء كشتار ايشان براى از پا درآوردن جانوران هيولايى مانند ماموت يا خرسهاى غارنشين و حتى گوزن همانا نيزهء چوبين ، چماق چوبين و سنگ پرتاب و تكههاى بزرگ سنگ چخماق بود كه بازمانده و به نام ابزار « موسترى » شناخته شده است » « 29 » ولز در اينكه آدميان وحشى توانسته باشند جانورانى بسيار بزرگتر از خرگوش و موش صحرايى را شكار كرده باشند ، ترديد مىكند و مىنويسد : « آدمى شايد بيشتر شكار ديگران بود تا ديگران شكار او . انسان وحشى نخستين هم علفخوار بود و هم گوشتخوار ، فندق و جوز و شاهبلوط و بادامزمينى و بلوط مىخورد . سيب و حتى توتفرنگى ، انواع ساقههاى زمينى خوراكى و گياهان مانند آن . . . تخم مرغان و جوجگان آنها و عسل و موم زنبوران و سوسمار و حلزون و قورباغه مىخورد . ماهى چه زنده چه مرده و جانوران دريايى و پرندگان و پستانداران خرد را شكار مىكرد و مىخورد . . . » « 30 » ظاهرا حيوانات شكارى را نمىپختند ، شايد آنها را كباب مىكردند . زندگى انسان بدوى « آن ترى وايت » « 31 » در كتاب آدميان نخستين در وصف انسان ميمونى چنين مىنويسد : . . . انسان ميمونى ، با احتياط راه خود را درميان جنگل مىپيمايد ، خطر از هرسو تهديدش مىكند ، جانورانى مانند شير و كفتار هميشه در كمين او هستند . گاهى چون آواى هراسانگيزى بشنود ، بر سر درختى مىرود . زمانى سنگى يا شاخهاى برمىگيرد تا از خويشتن دفاع كند . بيشتر اوقات مىگريزد . . . او اكنون آتش را مىشناسد ، ديگر آن را دشمن نمىدارد و از آن نمىگريزد ؛ آموخته است كه چگونه رامش كند ، با چوبهاى خشك بدان ، مايه و نيرو بخشد و با آب خاموشش سازد . آتش دوست اوست . . . آتش گوشتها را برايش كباب مىكند و چون هوا به سردى گراييد به او گرمى و حرارت مىبخشد . در دل جنگل براى خود پناهگاهى ساخته است . . . پناهگاه او ديوار ندارد ، تنها سقفى دارد كه روى چهار ستون چوبى قرار گرفته و او را از باران ايمن مىكند .
--> ( 27 ) . كليات تاريخ ، پيشين ، ص 72 به بعد . ( 28 ) . همان ، ص 85 به بعد . ( 29 ) . همان ، ص 98 . ( 30 ) . همان ، ص 103 به اختصار . ( 31 ) . Anne Terry White